
ای کاش همیشه در کنارم بودی و هیچ گاه تنهایم نمیگذاشتی اکنون نمیدانم با این تنهای چه کنم مانند دیوانه ها به این سو و ان سو میروم تا شاید اثری از تو بیابم با رفتنت دنیام و رویاهام و ارزوهایم را ....به دست بی کران ها سپردم در نبود تو دنیا دیگر برایم معنا ندارد نمیدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در کدام مکانم خانه بی تو دیگر صفا ندارد خندهایت و مهربانی هات ...... خانه ای بی روح که حتی دیوارهایش هم رنگ غم میبارد گل ها دیگر گل نیستند از نبود یکایک پژمرده شده اند ........ نمیدانم وصف حالم چگونه هست فقط این را میدانم دلم دیوانه وار هوایت را کرده است دلم اون دستان...
ادامه مطلب
خدایا خسته ام دردی که دادی بدتر از صبرت است صبرم تمام شده ولی دردم هیچ درمانی ندارد ...
ادامه مطلب